آهنگ‌ساز فرهنگ‌ساز استاد «روح‌الله خالقی» از هفت نگاه. .

روح الله خالقی

| شماره ۷و۸ «جنگ هنر مس» |  پرونده «روح‌الله خالقی»  |

 

یک. در کرمان زاده شد، در سالزبورگ از دست رفت، در تهران زیست و در شمیران به خاک سپرده شد. پدرش میرزا عبدالله‌خان، از مستوفیان بود که به اقتضای شغلش مدام در سفر بود. اصل و ریشۀ او و همسر جوان‌مرگش را به‌درستی نمی‌دانیم. اقامت روح‌الله در کرمان بسیار کوتاه بود و امروز او را به هر روی، کرمانی‌الاصل می‌شناسیم. چهرۀ او و خانواده‌اش (مادر، خواهران و برادرش) نیز قرابت‌هایی با چهرۀ کرمانیان اصیل را نشان می‌دهد. مادرش، وطنش، همسرش و دخترش را از جان بیشتر دوست می‌داشت و بی‌تظاهری، از مدافعان حقیقی حقوق زنان کشورش بود. شاید در تمام عمر، دیگر گذارش به زادگاهش نیفتاد ولی وابستگی او به اندیشه‌های ترقی‌خواهان اوایل مشروطیت که شماری از آن‌ها کرمانی‌الاصل بودند، از گفته‌های دوستانش و از باقی‌ماندۀ کتابخانه‌اش، قابل مشاهده است. تأثیرپذیری او از روشن‌فکران اندیشمندی چون میرزاآقاخان و ناظم‌الاسلام، یاد او از درویش مشتاق و… روح بی‌تاب کویرانه‌ای که در تنظیم‌های ارکستری او موج می‌زند و انگار روح دردکشیدۀ ایران است که در آثار او، بی‌نیاز به کلام و صوت انسانی، چنین زیبا و تأثیرگذار، به صدا درآمده است.

آهنگ‌ساز بود به معنی مطلق کلمه، و در پیشرفته‌ترین شکلی که شرایط زمانه‌اش اجازه می‌داد. یگانه آهنگ‌ساز عصر خود به معنی کامل کلمه بود. اشتباه نشود؛ بیشتر مردم و حتی خیلی از «متخصصانِ» موسیقی، «آهنگ‌ساز» را کسی می‌دانند که صرفاً موسیقی با کلام بسازد و هدفش ارائۀ شعر و صدای خواننده باشد.

دو. یکی‌ دو سال پیش از صدور فرمان مشروطیت زاده شد و فرزند دورۀ مشروطه بود، ولی انگار تمام آرمان‌ها و آرزوهای منور‌الفکران آن عصر تکرارنشدنی در وجود او جمع بود. تعدادی از هم‌نسلان او چنین بودند؛ ازجمله ابوالحسن صبا و اسماعیل مهرتاش و محمدعلی امیرجاهد؛ ولی اشتیاق به ترقی‌خواهی و شرایطی به کمال، و شخصیت چندوجهی خالقی را هیچ‌کدام نداشتند. آرمان‌خواهی او تنها رنگ سیاسی نداشت، بلکه ابعاد فردی، روان‌شناختی، جامعه‌شناختی و هنری را نیز پوشش می‌داد. یک‌تنه به‌اندازۀ چند نفر کار کرد و برای خود، خیلی کمتر خواست تا برای بقیۀ افرادی که از تصدّق تلاش و سخاوت او، توانسته بودند در موسیقی زمان خود مطرح شوند. دورۀ باروری زندگی‌اش در انضباط آهنین عصر رضاشاهی، اغتشاش همه‌جانبه در سال‌های بین شهریور ۱۳۲۰ و مرداد ۱۳۳۲ و تزلزل فرهنگی سال‌های ۱۳۳۲ تا ۱۳۴۴گذشت. در همۀ این سال‌های پر از بحران، وی هم خویشتن را حفظ کرد، هم آرمان‌هایش را اعتلا داد، و هم به هم‌نسلان و جوانان نسل بعد از خود میدان رشد را داد؛ و همۀ این کارهای جان‌فرسا را به‌خاطر عشق ژرف و خدشه‌ناپذیرش به ایران و اعتلای موسیقی ایران، انجام می‌داد.

سه. انسان‌گرا بود، به معنی عمیق اومانیستی آن، و این را انگار از فطرت و طبیعت خویش داشت نه از آموزه‌های بیگانگان و یا پیروی از مدهای روشن‌فکرانه. احساس انسانی در او بسیار قوی بود. عاطفه‌ای پرشور و پررنگ از لابه‌لای نوشته‌ها و ساخته‌هایش بیرون می‌زند که ذره‌ای از سانتی‌مانتالیسم و یا تمایلات متظاهرانه در آن‌ها نمی‌توان سراغ کرد. رعایت حقوق انسان‌ها، حتی دشمنانش، بخشش‌های کریمانۀ او و گذشت‌هایش، هرکدام داستانی هستند که احترام ما را به او افزون و افزون‌تر می‌کنند و دریغ و حسرت را در دل‌مان می‌نشانند که چرا دیگر از این نادره‌انسان‌ها نشانی نیست و اگر هست، حداقل عیان نیست.

چهار. جمع اضداد بود. نزدیکان و شاگردانش برایم حکایت‌ها گفته‌اند که درستی این حرف را ثابت می‌کند. هم جدی بود و هم عاطفی. هم سخت‌گیر بود و هم باگذشت. هم واقع‌گرا و هم آرمان‌خواه. طبع شوریده و روحیۀ مدیریت را در کنار هم مثل آب و آتش نگه داشته بود و به قول شادروان استاد جواد معروفی: «همین تسلط بر نفس و خویشتن‌داری‌اش بود که زخم معده‌اش را پدید آورد و او را از درون درهم شکست و نابود کرد». آری، تنها شخصیت‌های بزرگ هستند که چنین ظرفیتی را دارند و می‌توانند کارهای بزرگ به انجام برسانند. خانم گلنوش خالقی -دختر استاد- بارها به‌یاد آورده‌اند که «او هم‌زمان چند نفر بود: مدیر اداره، معلم هنرستان، رهبر ارکستر، پدر، همسر، نویسنده، و چه خوب از عهدۀ تمام این‌ها برمی‌آمد». تقریباً هیچ‌کدام از هنرمندان عصر او چنین نبودند.

پنج. آهنگ‌ساز بود به معنی مطلق کلمه، و در پیشرفته‌ترین شکلی که شرایط زمانه‌اش اجازه می‌داد. یگانه آهنگ‌ساز عصر خود به معنی کامل کلمه بود. اشتباه نشود؛ بیشتر مردم و حتی خیلی از «متخصصانِ» موسیقی، «آهنگ‌ساز» را کسی می‌دانند که صرفاً موسیقی با کلام بسازد و هدفش ارائۀ شعر و صدای خواننده باشد. استاد خالقی، با این‌که بیشتر از هر موسیقی‌دانی شعر کلاسیک فارسی را می‌شناخت (اولین موسیقی‌دانی بود که لیسانس ادبیات فارسی گرفت) و با این‌که ساخته‌هایش، خوانندگانش را مشهور و مشهورتر هم کرده، آرزوی روزی را داشت که موسیقی بی‌نیاز به کلام و صدای انسانی، خود حرف خود را بزند و با اصوات مناسب بیان مطلب کند. تقریباً تمام عمرش برای این منظور تلاش کرد و نوشت و ساخت و به اجرا گذاشت. آهنگ‌سازی برای او، صرفاً دست‌یابی به ملودی‌های شیرین و یا خواننده‌پروری نبود؛ بیان حدیث نفس هنرمند به‌وسیلۀ «معماری اصوات» بود. برای این منظور، از هیچ تلاشی فروگذار نکرد. تمام استادان معتبر عصر خود را دید؛ آن‌ها را کافی ندانست. هارمونی و کنترپوان و ارکستراسیون را به‌وسیلۀ مکاتبه (روش رایج در آن‌زمان) با مدارس خارج از ایران انجام داد؛ آن‌ها را هم کافی ندانست. به انجمن‌های فرهنگی‌ای که در سال‌های ۱۳۳۰ در تهران تاسیس شده بود (نظیر رومانی، لهستان، امریکا، شوروی و…) رفت و تا حد امکان با موسیقی کلاسیک و آثار هنرمندان -چه اجرای زنده و چه صفحه‌های گرام- آشنا شد. فرانسه را خوب می‌دانست و در اواخر عمر روسی را نیز می‌آموخت. در یک کلام، فرهیخته‌ترین موسیقی‌دان زمانۀ خود بود و در معیاری بسیار بالا، شاید فرزانه‌ترین آن‌ها، از لحاظ هوش و شعور و قدرت تشخیص برای تصمیم‌های درست، که همۀ آن‌ها را می‌توان در نوشته‌هایش نشانه‌شناسی کرد. تنظیم‌های او، از لحاظ هارمونی، پیشرفته‌تر از آثار استادش –وزیری- و از لحاظ هارمونی و ارکستراسیون و پرورش ملودی، غنی‌تر از ساخته‌های دوست و هم‌دوره‌اش جواد معروفی است. این سه تن، تنها موسیقی‌دانانی بودند که در فاصلۀ سال‌های ۱۳۴۰-۱۳۰۰، علوم آهنگ‌سازی را آموخته بودند و برای موسیقی ایرانی کار می‌کردند. باقی، یا ملودی‌سازان چیره‌دست بودند و یا اگر تحصیلاتی داشتند در حوزۀ موسیقی ایرانی نبود. در آن سال‌ها استاد روح‌الله خالقی خود به‌تنهایی «یک واحد کامل از هنر آهنگ‌سازی» با گرایش ملی بود. جالب این‌که در آثار او، نظم کلاسیک و روحیۀ رمانتیک، توأمان شنیده می‌شود و هیچ‌کدام کم از دیگری نیست. البته، با در نظر گرفتن این نکته که آثار او دو دسته هستند: گروهی صرفاً ملودیک و طبعاً همراه با شعر (نظیرِ «نغمۀ نوروری» و «خوشه‌چین») و گروهی دیگر، متکی بر هارمونی شخصی و ارکستراسیون دلخواه او که گاه باکلام و گاه بی‌کلام هستند و خالقیِ حقیقی را بیشتر با آن آثار می‌توان شناخت و جهان درون او را حس کرد؛ آثاری چون «می ‌ناب»، «حالا چرا»، «شب جوانی» (با کلام) و «رنگارنگ» (۱ و ۲)، «نغمۀ بختیاری» و «رامیانی» (بی‌کلام). هنر آهنگ‌سازی روح‌الله خالقی بسیار شنیده شده ولی کمتر شناخته شده و یا مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است.

شش. ملی‌گرا بود، ولی نه صرفاً به معنی سیاسی آن. به آرمان‌های عصر ملی شدن صنعت نفت دلبسته بود و حتی سرود ملی برای نفت ساخت، ولی سرسپردۀ دسته و حزب خاصی نشد. ملیت و انسانیت برای او بیشتر «مفهوم» بود و در محدودیتِ «مصداق»ها نبود. بزرگ‌تر از این حد و حدود بود و «اعتدال» را هیچ‌گاه فراموش نکرد. دلباختۀ ایران بود و ایران را بیشتر به صورت اقلیمی معنوی و عرفانی و دارای هویت غنی تاریخی می‌دید. دلبستۀ دوره یا سلسلۀ خاصی نبود و روحیۀ انتقادگرای مثبت را از کف نمی‌داد. میتوان فراوان از او آموخت و آموخت و به‌کار بست.

هفت. گذشته‌نگر و آینده‌گرا بود و از این حیث، با موسیقی‌دانانی که برخی استاد، برخی هم‌درس و برخی هم از شاگردان او بودند، تفاوت‌هایی اساسی داشت. استاد علینقی وزیری به گذشته اعتنای چندانی نداشت و همۀ حواسش معطوف به آینده بود. استاد ابوالحسن صبا، از چهل‌سالگی به بعد، عملاً به دستاوردهای عصر تجدد که خودش از درخشان‌ترین‌های آن عصر بود، بی‌اعتنا شد و مانند موسی معروفی به موسیقی عصر درویش و میرزاها برگشت؛ ولی استاد خالقی هم‌زمان به هر دو توجه داشت. این صفت نایاب (گذشته‌نگری و آینده‌گرایی هم‌زمان) را می‌توان در بخش واپسین از جلد دوم کتاب «نظری به موسیقی» خواند و هوش درخشان او را آفرین گفت. او هنگام نگارش این مطالب، هنوز چهل سال نداشت.

تمام این صفات گوهرین را داشت و دربارۀ خود کمترین ادعایی نداشت. شاید کمال مطلوب خود را در جایی بسیار فراتر از این جست‌وجو می‌کرد. هرچند همین‌ قله‌ای که او چنین فاخر بر بالای آن نشست، هنوز برای هیچ موسیقی‌دانی -با همۀ امکانات امروزین- به‌طور کامل دست‌یاب نشده است. از یاد نبرده‌ایم که تا حدود سی‌سال پس از مرگش، حتی لقب استاد را برای او به‌کار نمی‌بردند؛ برای مردی که استاد بسیاری از استادان دیروز و امروز بوده است. سال‌ها در مورد او سکوت شد و دشمنی در حق او تا سال‌ها بعد از مرگش ادامه پیدا کرد. حتی به دست‌پروردگان او در هنرستان موسیقی ملی نیز آشکار و پنهان جفا می‌شد. خالقی بزرگ، همۀ این‌ها را از اول می‌دانست و برای یک عمر پیکار مهیا بود. از درون سوخت و در بیرون تا می‌‌توانست، ساخت و پرورش داد. موسیقی ما، افراد بااستعداد و نوابغ هنرآفرین کم ندارد؛ آنچه که کم داشت و دارد، انسان‌های جامع و فرهنگ‌ساز است که تعدادشان، طی صدسال گذشته، شاید به ده نفر هم نرسد؛ و روح‌الله خالقی، استاد استادان، بی‌شک یکی از بزرگ‌ترین‌های این تعداد، و از جهاتی که شرحی از آن‌ها گفته شد، درخشان‌ترین آن‌هاست.

 

> منتشرشده در شماره ۷و۸ مجله «جنگ هنر مس» (تابستان- پاییز ۱۳۹۶/ پرونده «استاد روح‌الله خالقی»)

موسیقی

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد.