اشاره: کتاب «البیاض و السواد من خصائص حکم العباد فی نعت المرید و المراد»، تألیف «خواجه علیِ حسن سیرجانی»، از عرفای بزرگ قرن پنجم هجری است. این کتاب، یکی از انگشتشمار متون اصیل عرفان اسلامی- ایرانی متقدم است؛ کتابی از نوع اللمع ابونصر سرّاج و رساله قُشیریه. در این کتاب، بیش از سههزار قول از سخنان عرفا آمده که بسیاری از آنها در جای دیگر دیده نمیشوند. در باب اهمیت این کتاب، استاد محمدرضا شفیعی کدکنی نوشتهاند: «کتاب البیاض و السواد، اثرِ بیمانندِ خواجه علیِ حسن سیرگانی، یکی از مهمترین آثار فرهنگ ایرانی در حوزۀ عرفان است؛ کتابی که همتای آن در طول تاریخ عصر اسلامی بهندرت ممکن است بهدست آید. برای دستیابی به اندیشههای عارفان بزرگ ایران و اسلام، هیچ سندی بهخوبی این کتاب وجود ندارد. نشر این کتاب، افتخار بزرگی است برای ایران و تحقیقات دانشگاهیان ایران، هم در کشورهای عربی و هم در میان خاورشناسان و اسلامشناسان جهان.» (مجلۀ بخارا، شمارۀ ۹۸، ص ۱۲۴). دکتر «محسن پورمختار»، این متن عظیم را تصحیح و منتشر کرده است. گفتوگوی من با او در همینباره است.
اولین آشنایی شما با «خواجه علی حسن» و آثارش کجا بود؟
ماجرا از آنجا شروع شد که من برای رسالۀ دکتری چند موضوع را در ذهنم داشتم. یکبار که به سیرجان آمده بودم، در کتاب «تاریخ سیرجان» نوشتۀ آقای وثوقی رهبری دیدم که در مکیآباد سیرجان، زیارتگاه «خواجه علیِ حسن سیرجانی» است که از عارفان قدیمی بوده و ابوسعید ابوالخیر از او نام برده است و مردم در آنجا شمع روشن میکنند و قالیچههای کوچکی نذر آن میکنند. ایشان نوشته بودند که نسخهای از کتابی از او در کتابخانۀ آیتالله مرعشی نجفی قم وجود دارد. مطلب برایم جالب شد. به تهران رفتم و موضوع را با استاد شفیعی کدکنی مطرح کردم. ایشان گفتند خیلی عالی است، اگر چنین کتابی پیدا شود اهمیت جهانی دارد و نقطۀ عطفی برای مطالعات در حوزۀ عرفان و تصوف خواهد بود.
پس از ایندر و آندر زدن بسیار، در نهایت نسخۀ کتابخانۀ آیتالله مرعشی را پیدا کردم و پیش دکتر شفیعی کدکنی بردم. آنجا متوجه شدیم ایشان هم تصویر یک نسخۀ ناقص این کتاب (از کتابخانۀ ملک) را دارند که اول و آخرش افتاده و نامش را «رساله التصوف» گذاشته بودند. دکتر شفیعی از همین نسخه در نوشتهها و تحقیقاتشان استفاده میکردند. در همین میان، خانمی به نام «آنا بل کیلر» از استادان دانشگاه کمبریج، از لندن نسخهای را به ایران آوردند که آن هم صفحات ابتدایی را نداشت و نام موقتش را «اقوال الأئمه الصوفیه» گذاشته بودند. با همین سه نسخه، کار تصحیح را برای رسالۀ دکتری شروع کردم. بعداً متوجه شدم که نسخهای از این کتاب هم، در دانشگاه «ییل» آمریکاست که نسخۀ مهمی است و در اختیار محییالدین ابنعربی بوده. آن نسخه را هم پیدا کردم و در نهایت، با این چهار نسخه کارِ تصحیح کتاب انجام شد و با همکاری انجمن حکمت و فلسفۀ ایران و مرکز مطالعات اسلامی دانشگاه برلین، به چاپ رسید.
یعنی قبل از برنامهریزی برای رسالۀ دکتری، اطلاعی از «خواجه علی حسن» و کتاب او نداشتید؟
نه؛ قبل از این اتفاقات، اطلاعی از آرامگاه او هم نداشتم. بعداً آرامگاه خواجه را دیدم که اتاقک ساده و دلنشینی بود. بعد هم دربارۀ احوال او تحقیق کردم و در کتابهای مختلف، نام و نشان او را دیدم؛ و در سخنان ابوسعید ابوالخیر و جامی و خواجه عبدالله انصاری و هجویری و… اطلاعاتی دربارۀ او پیدا کردم.
چه اتفاقی افتاده است که از «شاه شجاع کرمانی» که دو قرن پیش از «خواجه علی حسن» زندگی کرده است اطلاعات بیشتری وجود دارد؟ چرا این بخش از تاریخ مفقود شده است؟
بهقول مصاحبهشوندهها، سؤال خوبی است. با توجه به اینکه مدتی است در احوال شاه شجاع کرمانی تحقیق میکنم و کتابی هم دربارۀ او نوشتهام، در این زمینه حدسهایی میزنم. شاه شجاع از مشایخ اولیه و اصلی عرفان و حکمت اسلامی است که به آنها «مشایخ طبقات» میگویند. این افراد که حدودِ صد، صدوپنجاه نفر هستند، بنیانگذاران اندیشههای عرفانی و حکمت اسلامیاند. یکی از این افراد، شاه شجاع کرمانی است. شخصی به نام ابوعبدالرحمان سُلمی نیشابوری که در سال ۴۱۲ فوت کرده، بیشترین کار را دربارۀ تاریخ این مشایخ بزرگ انجام داده است. سلمی کتابی به نام «طبقاتالصوفیه» دارد و مشایخ بزرگ را در پنج طبقه و در هر طبقه، بیست نفر را معرفی کرده است. یکی از این صد نفر، ابوالفوارس شاهبن شجاع کرمانی است.
نکته در این است که سُلمی، نوۀ ابوعمرو بن نُجید بوده که خودِ ابننجید شاگرد ابوعثمان حیری بوده و این ابوعثمان که از بزرگترین مشایخ تصوف است، شاگرد شاه کرمانی بوده و از سخنان شاه شجاع کرمانی چندین کتاب و دفتر فراهم کرده بوده است. یعنی سلمی نیشابوری، از پدربزرگش چیـزهایی شنیده و یادداشت کرده که پدربزرگش از استادش ابوعثمان حیری که شـاگرد شاه شجاع کرمانی بوده، شنیده است. سلمی این اطلاعات را در چند کتاب مهمش آورده و همین باعث شده که اطلاعات ما از شاه شجاع بیشتر باشد.
وجود مآخذ اندک در دست شما، کار تصحیح را راحتتر کرد یا سختتر؟
نسخهای که از دانشگاه ییل رسید بسیار روی کیفیت کار تاثیر گذاشت. این نسخه بهدست کاتب بسیار دقیقی که خودش هم اهل تصوف بوده، در رباط سُمیساطی دمشق که یک مرکز بزرگ عرفانی بوده و مدتی هم غزالی در آنجا ساکن بوده، کتابت شده است. اگر این نسخه نبود، امکان ورود غلطهای زیادی در این کتاب وجود میداشت که صورت صحیح اغلب آنها با پیدا شدن این نسخه مشخص شد…
> متن کامل این گفتوگو را میتوانید در شماره ۹و۱۰ «جنگ هنر مس» بخوانید.





